چشم های یاقیت دارن تو این تاریکی دنبال چی میی گردن ؟ دست های زبرت
چه زیرکانه از دست های بی حس من بالا می رن . نفس های داغت پوست
جوان منو مرطوب می کنه . من با چشم های حیران آرزوهای وحشی تو را
می بینم . نفس زدن هایت را .قطرات عرق تو
بدن مرا تر می کند .می سوزم... . میروی... اما ... .
باز هم برگشتی ... . این بار چشم های تو حیران است تا آرزوی وحشی مرا
ببینی . به جای عرق های تو خون بدنم را تر کرده . نگاه کن . کنار دستم چیزی
برق می زند . مانند آرزوهای وحشی ات .و این بار منم که اندام یخ کرده ات را
دلسوزانه می نگرم.